فکروذکر

بی وضو وارد نشو....میکده حمام نیست

ترسم این است که سنگم بزنند

شده ام پنجره ای رو به خودم
ترسم این است که سنگم بزنند

ترسم این است که افرادِ محل
بهرِ تخریب؛ کلنگم بزنند...]

 

 

 


بایگانی شدگان

ما ، یکسره بی نام و نشانی شدگان
خاکیم و به پای آسمانی شدگان

دنیاست کتابخانه ای بی سر و ته
ماییم نخوانده بایگانی شدگان

 


عاشقی هم عاشقی های قدیم

آمدی و رد شدی مثل نسیم!


عاشقی هم عاشقی های قدیم!

 


ه! آن ها نه!

خیام...ابوسعید ....نه! آن ها نه!


حافظ...سعدی... ،شاهِ غزلخوان ها، نه!

با این همه دوست ،مولوی دلتنگ است


بی شمس ، تمامِ این خیابان ها نه...!

 


خودت را بساز

به جان خودت بیفت خودت خودت را بساز

وگرنه دیگران به تو شکل می دهند...

 


ببخش!عاشق تو رازدار خوبی نیست

ببخش!عاشق تو رازدار خوبی نیست

میان کوچه اگر بی گدار می گریم..
 
 

این است دلیل راهبندان در شهر...

تنها و غریب مانده انسان در شهر

سنگین شده سایه ی رفیقان در شهر

محتاج درنگیم در این کثرت رنگ

این است دلیل راهبندان در شهر...
 

خانه بى خانه

عاشق شدن آوارگى دارد به دنبالش


عاشق شدن يعنى بفهمى خانه بى خانه...

 


ماه را ميخواستم

هركسي در آسمان با يك ستاره دلخوش است !

عيب من؛اين بود شايد...ماه را ميخواستم!{-108-}
 

من...من

قسمت آسمانیان پرواز

قسمت ما اسارت و ماندن

با نگاهی که غرق حسرت بود

چقدر داد می‌زدم: من! من!
 

"باز مقابلم تویی"..

 اهل نماز میشوم , جمله نیاز میشوم


سوی حجاز میشوم "باز مقابلم تویی"

 از همه دور میشوم ,نقطه کور میشوم


زنده به گور میشوم "باز مقابلم تویی"..

 


هر کس به دنبال چیزی می دود

در شهر بودم
دیدم هر کس به دنبال چیزی می دود
یکی بدنبال پول 
یکی بدنبال نان
یکی هم به به دنبال اتوبوسی!
اما دریغ هیچکس بدنبال خدا نبود..

 


رودی که دریایی نشد، مرداب خواهد شد

رودی که دریایی نشد، مرداب خواهد شد


یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم

یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم
 
یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج..

 


بی‌قرارم مثل وقتی مادری با یک شماره

بی‌قرارم مثل وقتی مادری با یک شماره
می‌رود تا باجه‌ها اما سوادش را ندارد...
 
حکم جنگ آمد تصور کن که سربازی نشسته
غیرتش باقی‌ست اما اعتقادش را ندارد
 
آب راکد را که دیدی؟ چون سرش بر سنگ خورده
رود بود و حال شوق امتدادش را ندارد
 
درد یعنی شاعری در دفتر شعرش ببیند
مثل سابق دیگر آن احساس شادش را ندارد
 
 

سجاده‌ایم ما !

پا می‌خوریم و حُرمتمان کم نمی‌شود


زحمت نکش رفیق ،که سجاده‌ایم ما !

 

 

 

پنج حرفیه..


- چه نسبتی باهاش داری؟

- چه نسبتی باهاش داری؟

+ تو کار ساخت و سازیم با هم

- چی میسازید؟

+ خاطره

 

کانال ما:
..https://telegram.me/digar_nabayad_khoft دیگرنبایدخفت

 


به هرکه و به هرچه دل بستم تو دلم را شکستی

هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد..


تو او را خراب کردی


خدایا
به هرکه و به هرچه دل بستم
تو دلم را شکستی


عشق هرکسی را که به دل گرفتم
تو قرارازمن گرفتی!
تو اينچنين کردی تا به غيراز تومحبوبی نگيرم!

 

 


دزدکی پیر و علیلم ساختند

طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند..


آنچه گردون میکند با ما نهانی میکند...

 


هرکار میکنیم گناه است! مانده ام

اوضاع رو به راه نباشد چه میکنیم؟

 توی بساط آه نباشد چه میکنیم؟
     
 هرکار میکنیم گناه است! مانده ام

 در زندگی گناه نباشد چه میکنیم؟

 


بی پدر ها سوار مان هستند

تا زمانی که کور و کر باشیم
از همه چیز بی خبر باشیم

مرگ بر زندگی شرف دارد
آن زمانی که بی ثمر باشیم

از دیاری که در قرق باشد
باید آماده ی سفر باشیم

سالها کارمان فقط این بود
جا بمانیم و پشت در باشیم

وقتی از آب و گل درآمده ایم
حیف باشد که بی اثر باشیم

شاخه ی خشک زود می شکند
خوب می‌شد که چوبِ تر باشیم

سنگ ، آیینه را نمی فهمد
بعد از این سعی کن سپر باشیم

شعر مفهوم بهتری دارد
اگر از درد با خبر باشیم

بی پدر ها سوار مان هستند
تا زمانی که مثل خر باشیم!


حالا ماه شدی

بعداز قرآن به سر کردن
 .....نوبت ...


 چادر به سرکردن است..


برای بانوان..


قرآن بی علی

تا روز حشر هر چه بگویم علی کم است

قرآن بی علی ، ثمرش ابن ملجم است.!

 

دوست خواب است..

خانه به خانه در زدم پاسخ ندادند..

بیگانه بیدار است اما دوست خواب است!

 


نشستم پای هر بی ریشه ای

نشستم پای هر بی ریشه ای ، از پای افتادم

به گلدان بدون گل نباید آب می دادم...!
 

برای من ولی تنها دلم تصمیم میگیرد

نمیدانم که قلبم از کجا تعلیم میگیرد
بدون مشورت با من، خودش تصمیم میگیرد

من از روز تولد تا کنون از بس که دلتنگم
همیشه روز میلادم، دل تقویم میگیرد

چرا حس میکنم در جای دوری که نمیدانم
یکی هر شب برایم مجلس ترحیم میگیرد

مرا اینقدر در محدودیت نگذار! می میرم
که قلب کشوری در موقع تحریم، میگیرد

نگو در یک زمان خاص باید منتظر باشم
دل ِ ساعت - اگر زنگ اش شود تنظیم- میگیرد!

همه در موقع تصمیمگیری در پی عقل اند
برای من ولی تنها دلم تصمیم میگیرد!!


عشق، گاهی مادر است

گاه دلسوز است، گاهی سخت می‌سوزاندم..



عشق، گاهی مادر است وگاه هم نامادری

 

 

یک نفر نیست به داد من تنها برسد..

یک نفر نیست به داد من تنها برسد..

آنقدر دام گنه دور و برم افتاده..!

 


کشور آباد من، گلخانه میخواهد چه کار؟

کشور آباد من، گلخانه میخواهد چه کار؟
قصه معلوم است، پس افسانه میخواهد چه کار؟

با حقوق آنچنانی، زندگانی در رفاه،
کارمند و کارگر، یارانه میخواهد چه کار؟

در جهان، بالاترین آمار دزدی مال ماست
خرده دزدی، غیرت مردانه میخواهد چه کار؟

ما به چوب و رخت چوپانی کفایت کرده ایم،
ملت ما، جامه ی شاهانه میخواهد چه کار؟

بس که با اشک یتیمان، خون دلها خورده ایم
خون دل خوردن، لب و پیمانه میخواهد چه کار؟

ما که دل را کنده ایم از زندگانی عاقبت
اینهمه آواره ملت، خانه میخواهد چه کار؟

اختلاس و رشوه خواری، سنتی دیرینه شد
این بساط خودفروشی، چانه میخواهد چه کار؟

هر چه آمد بر سر ما، از خودی ها بوده است
کشور من، دشمن بیگانه میخواهد چه کار؟

طبع شعرم گر چه از جور زمان گل کرده است
این گل آزرده دل، پروانه میخواهد چه کار؟
 
https://telegram.me/digar_nabayad_khoft دیگرنبایدخفت


هَمدیگه رو زود وَرق نَزنیٖم !

آدمهاٰ برای هَم مثْل یک کِتابند..

وقتی به آخرِش میرسند..

میرن سُراغ یِه کتٰابِ دیگه ؛

یاٰدمون باشه

هَمدیگه رو زود وَرق نَزنیٖم !


من بیشتر از همیشه دلتنگ توام..

در خانه فریب این همه شیدایی..

در شهر ، دروغ و نفرت و رسوایی..

من بیشتر از همیشه دلتنگ توام..

ای آرزوی قدیمی ام، تنهایی..!


هنوز یاد نگرفتیم

ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم..


و در آب مثل ماهیها،


اما هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم..

 


چوب نیست..

قلبِ من همچون درختی شد، ولی این را بدان

این که رویش یادگاری مینویسی چوب نیست!

 


چرا نماز نمی خوانی؟

پرسیدم چرا نماز نمیخوانی؟

گفت: برایم دعای هدایت کن..

گفتم: سرِ كار نرو!

گفت: چرا؟

گفتم: برایت دعای روزی میکنم!


یار عزیز..

ترک جان عزیز بتوان گفت..

ترک یار عزیز نتوانیم..!


دل نشکستیم..

ما "توبه" شکستیم..


ولی


"دل" نشکستیم..


دل به مفهوم سیاهی کم کم عادت می کند..

دل به مفهوم سیاهی کم کم عادت می کند..

چشم وقتی می شود با مبتذل ها همنشین!


من هم شوم یکی ز همین خوش‌بحال‌ها

ذهنم پر است چون حرمت از مثال‌ها
از باید و نباید و از احتمال‌ها

آقا قبول می‌کُندَم یا نه؟ می‌روم
بس که برآمده‌ست از آقا محال‌ها

مانند کورها به شما تکیه کرده‌ام
من با اشاره حرف زدم مثل لال‌ها

وقتی خیال‌ها همه در بَندِ مشهد‌اند
باید نماز خواند به پشت خیال‌ها

زائر بهشت می‌رود از روضهٔ رضا
حتی کسی که برده دلش را مدال‌ها

گفتند خوب‌و‌بد همه در هم خریدنی‌است
خود را فکنده‌ام به دِلِ قیل و قال‌ها

گفتم‌که خوش‌به‌حالِ حرم رفته‌ها و کاش
من هم شوم یکی ز همین خوش‌بحال‌ها


گريه ام ولى امان نداد...

خواستم كه بُغض را خجل كنم

خنده را به گريه متصل كنم

واژه را دوباره مشتعل كنم

خواستم كه با تو دَرد و دل كنم

 

گريه ام ولى امان نداد...


Weblog Themes By Pichak

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 29 صفحه بعد

لينک هاي مفيد

درباره وبلاگ


به وبلاگ ماخوش آمدید... فقط نظر فراموش نشه عزیزان.. مارو هم لینک کنید..

آخرين مطالب